اون حلقه که تو دستته طنابه اعدامه منه
ستاره ی غرقه به خون تو سفره ی شامه منه
تو اونجا غرقه زندگی من اینجا غرقه مردنم
مثله یه دیوونه دارم اشک میریزم جون میکنم
از خونه بیرون میزنم طاقته موندن ندارم
باید بیام ببینمت یه هدیه ای برات دارم
چقد شولوغه کوچتون ببین چه شور و حالیه
اما تو سفره عقدتون جایه یه چیزی خالیه
مگه میشه تو این لباس نبینمت رویایه من
فقط بزار نیگات کنم چیزی نگو حرفی نزن
بی دعوت اومدم ببخش مهمونه ناخونده منم
خواستم کناره تو باشم لحظه ی پرپر زدنم
چیزی برام نمونده که وصلم کنه به این زمین
غیره یه رگ که بعده تو پاره میشه فقط همین
چشماتو رویه من نبند نترس دارم تموم میشم
رو سفره ی عقدت میخوام گلایه قرمز بپاشم
این دمه آخر بزا تا نیگات کنم یه عالمه
عزیزکم ببخش اگه چشم روشنیم برات کمه
این دمه آخرم بزار نیگات کنم یه عالمه
عزیزکم ببخش اگه چشم روشنیم برات کمه...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 22:14  توسط یه تنها
|
توجه توجه:
برید ادامه مطلب!!
زوووووووووود!!
یه خبراییه...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 0:0  توسط یه تنها
|
تویه این خرابه متروکه
تو که نیستی همه چی مشکوکه
بی تو حتی به خودم مظنونم
تا ابد زندونیم زندونم
خسته از عکسایه یادگاریم
حتی از عکسه خودم فراریم
بیا این خرابه رو شادش کن
دله غمگینمو آبادش کن
ای غمو شادیه من
روحه آبادیه من
روزه برگشتنه تو
روزه آزادیه من
با تو از من دوره
وحشت و دلشوره
تو که نیستی خونه خونمون ویرونه
من که از دوریه تو دلتنگم
دسته خالی با دلم میجنگم
نمیذارم به کسی نیگا کنه
خودشو تو دله هر کی جا کنه
نمیخوام که بی تو عاشق باشه
واسه ی من آینه ی دق باشه
بخته خوابیده رو بیدارش کن
بیا این زندونو آوارش کن.
سه شنبه نوشت: واقعآ این محسن چاوشی خیییییلی خوب میخونه. حرفه دل رو میگه. دیوونشم.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 21:45  توسط یه تنها
|